محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى
714
خلاصة الحكمة ( فارسى )
بدان كه « رسوب » ، عبارت از جوهرى است كه غليظ تر از مائيت و متميز از آن باشد ، هر چند معلّق « 1 » در وسط و يا طافى بالاى آن باشد ؛ يعنى اجزاء متميزه در بول : اگر راسب يعنى ته نشين است ، آن را « رسوب » به حسب لغت نامند . و اگر در وسط قاروره باشد و يا بالاى آن ، آن را نيز اطبّاء « رسوب » مىنامند به مجاز ؛ به جهت آن كه از شأن اجزاء غليظ تهنشين شدن است . و عدم تهنشين گشتن آن ، به سبب مانعى است آن را . و لهذا نظر به اصل ، آن را رسوب مىنامند . و آن جوهر غليظ ، عبارت از فضولى است كه جدا مىگردد از اخلاط بعد [ از ] انهضام و با مائيت به طريق قهقرى برگشته مندفع مىگردد . و لهذا قوام آن ، غليظتر از قوام مائيت مىباشد البتّه . و اين ، منقسم مىگردد به : رسوب طبيعى و رسوب غير طبيعى . رسوب طبيعى : آن است كه متّصف به پنج صفت باشد : يكى ، آن كه ابيض باشد . دوم ، آن كه راسب باشد « 2 » . سوم ، آن كه متّصل الاجزاء باشد . چهارم ، آن كه متخلخل لطيف باشد . پنجم ، آن كه چون حركت دهند ، به سرعت از هم منبسط گردد و به زودى تهنشين و مجتمع نگردد . ببايد دانست كه مراد از رسوب طبيعى ، آن است كه از فضلهء هضم ثالث و يا رابع - بنا بر اختلاف مذهبين - و يا فضلهء اخلاط باشد كه مندفع با مائيت گردد . و اين ، خالى از دو قسم نيست : يا كامل النّضج است ؛ يعنى معتدل القوام است . و اين را « رسوب محمود » نامند . و يا آن كه كامل النّضج معتدل القوام نيست . و اين را « رسوب غير محمود » نامند . [ سبب شرط اول - يعنى ابيض بودن - ] : امّا رسوب طبيعى ابيض مذكور ، بايد كه از فضول هضم كبدى نباشد ؛ زيرا كه فضلهء هضم كبدى سرخ مىباشد ؛ به اعتبار لون كبد كه سرخ است ، هر چند كه به سبب مرور در عروق و مكث در گُرده و مثانه حمرت آن كم مىگردد و ليكن زايل نمىشود و خالى از اندك حمرتى نيست . و امّا رسوب غير كبدى ،
--> ( 1 ) . الف : متعلق . ( 2 ) . ب : بود .